roulette

dastan kotah farvardin 92

داستان زیبای ویلیام گری

  • بازدید : 186 views
  • فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۲
  • متفرقه

ارسال شده در ۱۸م فروردین ۱۳۹۲ موضوع داستان کوتاه,مطالب متفرقه

داستان های کوتاه فروردین 92

پرستار مردی با یونیفرم ارتشی و با ظاهری خسته و مضطرب را بالای سر بیماری آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت : آقا پسر شما اینجاست ! پرستار مجبور شد چند بار حرفش را تکرار کند تا بیمار چشمانش را باز کند. پیرمرد به سختی چشمانش را باز کرد و در حالیکه به خاطر حمله قلبی درد میکشید جوان یونیفرم پوشی که کنار چادر اکسیژن ایستاده بود را دید و دستش را بسوی او دراز کرد و سرباز دست زمخت او را که در اثر سکته لمس شده بود در دست گرفت و گرمی محبت را در آن حس کرد …

 

==>> مشاهده داستان زیبای ویلیام گری . . .

 

برچسب ها :