roulette

دانلود خلاصه قسمت 116 تا 117 در انتظار افتاب

دانلود خلاصه قسمت ۱۱۶ تا ۱۱۷ در انتظار افتاب

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دانلود خلاصه قسمت ۱۱۶ تا ۱۱۷ در انتظار افتاب,دانلود سریال در انتظار آفتاب, سریال در انتظار آفتاب,

http://www.coffeefun.ir/wp-content/uploads/2015/01/dar-entezar-aftab.jpg

خلاصه داستان سریال در انتظار آفتاب,عکس های بازیگران سریال در انتظار آفتاب,دانلود تصاویر بازیگران سریال در انتظار آفتاب,تصاویر دیده نشده از بازیگران سریال ترکی,عکس های ناجور بازیگران ترک,سایت رسمی بازیگران ترک,عکس های داغ از بازیگران سریال ترکی, دانلود قسمت ۱۱۶ سریال در انتظار آفتاب, دوبله فارسی سریال در انتظار آفتاب قسمت ۱۱۷,دانلود سریال ترکی

زینب و کرم می فهمن که ملیس پیش اکسل است به نزد اکسل می روند و می گویند که اکسل باید حتما ملیس بستری شود زیرا بیماری اش دارد پیشرفت می کند اول اکسل باور نمی کند اما وقتی می بیند که موهای ملیس دارد می ریزد متوجه عمق بیماری اش می شود ملیس را سوار ماشین می کند و جلوی کلینیک می برد ملیس از دیدن مادر و پدرش شوکه می شود و به اکسل می گه تو به من کلک زدی و هرگز نمی بخشمت ملیس بستری می شه اما در بیمارستان هم لب به غذا نمی زنه و با کسی حرف نمی زنه زینب به دیدنش می ره و براش کلی مجله و بازی می بره اما ملیس باز توجه نمی کنه و می گه تو باعث شدی که اکسل من را اینجا بستری کنه. شب اکسل مخ پرستارها را می زنه و می اید توی اتاق ملیس . با ملیس کلی صحبت می کنه و می گه اگر غذا نخوری با لوله ای که به معده ات وصل می کنن بهت غذا می دن و بعد برای ملیس گل سفالگردی می اره و ملیس با اون گل چند تا پرنده درست می کنه و اکسل هم با گل یک قلب درست می کنه و به ملیس می ده. ملیس در انجا با دختری اشنا می شه که وضعیتش مشابه خودش است و با دستگاه بهش غذا می دهند او به ملیس می گه که باید نگرشت را به زندگی عوض کنی. نامه باریش از جیب زینب می افته و دمت نامه را می خوانه و می فهمه قاتل پدر و مادر باریش بابای کرم احمد است. به نزد مادربزرگ باریش می رود و می گوید اگر اطلاعات این نامه درست است یک جور با بدنت به من نشان بده بعد با علامت مادربزرگ شوکه می شود پرستاری که احمد او را مامور کرده بوده می گه که دمت همه چیز را فهمیده احمد به دیدن دمت می ره و می گه بهتره به خاطر دخترت زینب همه چیز را فراموش کنی. دمت نمی خواد که زینب با کرم در تماس باشه تا جانش در خطر نباشه تولد جین است و زینب هم می خواهد با کرم برود که دمت دعوا راه می اندازد و می گه حق نداری بری و در را قفل می کنه زینب هم از پنجره فرار می کنه وبا کرم می ره و کلی با جین کل کل می کنه و بعد کرم را برمی داره و می ره. دمت هم که می فهمه زینب نیست به جهان زنگ می زنه که دنبالش بگردن. جان هم با باران زنگ می زنه و می گه تو به من گفته بودی دوستم داری اما دیگه مطمئن نیستم چرا با مادرت که می خواد ما را از هم جدا کنه مخالفت نکردی. دیلا هم می شنوه که این دو بین شان شکراب است و حسابی ذوق می کنه. باریش هم که باز به احمد شک کرده به ژاله قول همکاری می ده تا علیه احمد مدرک جمع کنه و پیشنهاد احمد را قبول می کنه و با مادربزرگش به خانه کرم می ره تا از درون خانه مدرکی علیه احمد پیدا کنه.

ارسال نظر